واژگان هندی در گویش مردم آبادان

همان طورکه پيش ازاينها گفته شد، ده الی پانزده درصدِ دايره لغاتِ رايج درآبادان را مواد هندی، اعم از واژگان يا اصطلاحات تشکيل می دهند. شايد فاصله زمانی صد ساله ميان جنگ جهانی دوم تا کنون، بُرش مناسبی، برای ارايه اين دوره تاريخی باشد. بااين همه می توان گفت هيچ گاه دوران مذکورازنظر تاثيرپذيریِ زبانی، يکسان به نظر نمی رسد. شهرآبادان، چهاردهه بعد ازملی شدن نفت، بالاترين سطح را درواژه پذيری ازهنديان داشته است. بنا برهمين تخمين، سه دهه پس ازانقلاب، تاثير مذکور به حد اقل ميزان خود می رسد. دلايل آن نيز روشن است آغازجنگ هشت ساله، تعطيلی پالايشگاهها وکاهش فعاليتِ ساير«موسسات نفتی» درجنوب کشور، خروج کارگران ومتخصصان خارجی، همگی ازعواملی بودند که موجب کاهش اين گونه تاثيرات شدند.
مولف، کتابی دردست تاليف دارد به نام «هنديها درآبادان»… اين کتاب حضورپرفرازو نشيب هنديان رادرجنوبِ ايران بويژه آبادان نشان می دهد. پس ازخواندن کتاب فعلی، مطالعه اين کتاب را به خوانندگان پيشنهاد ميدهم. پس ازخواندن«هنديها درآبادان» متوجه شرايط سياسی واجتماعی «تاثيرگذار» درروابط فی مابين خواهيد شد. مولف برای پيشگفتاراين کتابْ مقدمهِ مفصلی که برای کتاب جديدِ «فرهنگ اصطلاحات آبادان» نگاشته است را انتخاب کرده است. اين کتاب به زودی روانه بازار خواهد شد. خواندگان در خواهند يافت که مطالب مندرج درآن، ارتباط فراگيری باموضوع کتابِ حاضردارد. پيشاپيش بايد گفت که مبحث هنديها درمجاورت موضوع انگليسيها معنا خواهد داد! البته اين کتاب، صرفا يک مجموعه پژوهشی درزمينه زبانشناسی آبادان است. پژوهشی که مرا مدتها درگيرخود نموده است.ازاين بابت خوشحالم که توانسته ام ازهمچو پروژه ای سربلند بيرون آيم. چون درابتدا، تنها می خواستم واژگان انگليسی موجود درگويش آبادان را تدارک ببينم ولی درضمن تحقيق، واژگان هندی هم، تک تک خود را نشان دادند. درنهايتْ خرسندم که ماجرا، آن چنان که می خواستم پيش رفت، واين هم نتيجه کار! هرچند کتاب «هنديها درآبادان» ظاهرا هيچ ربطی به مسايل زبانی اين شهرندارد ولی خواننده نکته سنج بزودی درخواهد يافت که چگونه سياست واقتصاد وحتی گاهی اوقات، «تغذيه» برمسايل زبانی تاثيرخواهد گذاشت. من درگفت وگويی که سال گذشته با مجله «زندگی نو» داشتم، اشاره کردم که: آيا می دانيد چرا هنديها نمی توانند مثلا com را آنطور که يک فرد انگليسی انتظاردارد، تلفظ کنند؟ ما فارسی زبانها باکمی دقت اين کلمه را «کام» تلفظ می کنيم. ولی هنديها با صرف تمام دقتِ خود، ناچاراند بگويند «کُم»! يعنی کاف را مَضموم تلفظ می کنند دليل اين امر، بسيارساده است. زبان آنها، يعنی تانگوی آنها به دليل استفاده بسيارزياد ازفلفل وادويه جات، مُعقرشده است! سطح زبان هرکس، نسبتا مُسطح است. ولی براثرهرعامل موثر، سطح زبان، تعقـّر پيدا می کند يعنی کمی گود می شود.درچنين حالتی که صرفا بيولوژيکی است،«زبان» ناچارمی شود کلماتِ مُضموم را گِردتر وغليظ تر تلفظ کند. منظورازگردتر، همان ُتپل تراست! نمی دانم توانسته ام ادای مطلب را به جای بياورم يانه؟ يک بار ديگر، «کام» را با «کُم» مقايسه کنيد... آيا تلفظ «کُم»، گِردترياتپل تر به نظرنمی رسد؟ غذای تند وملتهب به مرورسطح زبان را دچار خشکی و کشيدگی می کند که درنهايت، منجر به تعقـّرزبان می شود. آدمهای معمولی هم، اگر بخواهند ضمّه را تلفظ کنند، بايد کف زبان خود را به شکل «ارادی» گود کنند. ولی زبان هنديها هميشه گود است! ازاين روست که با اختلال در «ادای لهجه» مواجه اند!
شايد با مثالی ديگر، مطلبْ بهتر ادا شود. به تلفظ «کمر» درلهجه رشتی دقت کنيد. آنها تقريبا «کامَر» تلقظ می کنند. اتفاقا دراين حالت، زبان يک رشتی، اندکی تعقر می يابد... خودتان هم می توانيد امتحان کنيد. البته تعقرزبان، هميشه به دليل عوامل ناشی ازتغذيه نيست، وطبعا دلايل ديگری هم می تواند داشته باشد.
* * *
يادآوری چند نکته درمورد اين کتاب، ضروری به نظرمی رسد:
اول : کسانی که اين فرهنگ را می خوانند بزودی متوجه لغات غيرهندی دراين کتاب می شوند مثلا کلمه زال! همان طورکه می دانيد اصل اين کلمه فارسی وبه معنای آدم سفيد موی است دراين خصوص بايد گفت که زال درهندی به معنای«آدم باتجربه» است
چون آدمهای باتجربه ، غلبا جهانديده وسفيد موی هستند. اين اسم براساس صفت تشبيهی آن ساخته شده است. ولی چون حاملِ معنا ومفهوم جديدی است، آن را به عنوان يک مَدخل هندی آورده ايم.
يا مثلا کلمه «راسته» که درهند به معنای جاده ، ودرايران به معنای «مستقيم» است. يا «نماز» که درفارسی به معنای عبادت، ودرهندی به معنای سَلام وتعظيم است مثلا می گوييم نمازکرتاهه يعنی تعظيم کن! دراين مورد بايد بگويم که اولا هندی وفارسی ازيک ريشه اند . ثانيا درطول تاريخ، سلسله های ايرانی متعددی چون تيموريان و گورکانيان، برهند حکمرانی داشته اند. همريشه بودن اين دو زبان وتاثيرات مداوم فارسی برهندی درطول تاريخ ازعوامل مطرح دراين ماجرايَند.
همچنين کلماتی وجود دارند که دراصلْ عربی اند، ولی دراين جا آورده شده اند. مانند «صاحب» که درعربی به معنای «همنشين» ولی درهندی به معنای ارباب است... يا مثلا واژه «خط» که در عربی، به معنای سطر، ولی درهندی به معنای «نامه» است.
دوم : دراين مجموعه، کلماتی وجود دارند که ظاهراانگليسی ولی درواقع هندی اند. مانند بمبو، فيدوس، گونی وغيره...دراين مورد بايد گفت: که اين گونه کلمات، برای ما ظاهری غربی دارند درحالی که اگر به تاريخچه آنها برگرديم به راحتی متوجه شرقی بودنشان می شويم! بمبو، نی بلند وستبری است که کشاورزان باستانی هند، جهت آبياری مزارع خود، آنها را درهم کرده و تا مسافتهای زياد، آب رودخانه را به زمين مورد نظرشان انتقال می دادند. اين واژه بعدها که به غرب می رود، معنای لوله آب يا شيرآب را پيدا می کند! فيدوس هم، چنين است. آن هم نوع نی بوده که سطح داخلی اش بسيارصاف به نظرمی رسيده به طوری که صدا به راحتی درآن جريان می يافت و «پژواک» خاصی توليد می کرد. صدای اين بوقها، گاهی تا سه کيلومترهم می رسيد. هنديان به سادگی متوجه شدند که می توان ازآن، بوقهای خوبی تهيه کرد. درحال حاضر واژه فيدوس ازطريق زبان انگليسی به همه کشورها سفر کرده است درحالی که می توان گفت 99% مردم دنيا ازريشه لغوی آن بی خبراند! بدنيست بدانيد که انگليسيها به آنfagottist می گفتند. فيدوس تلفظ هندی آنست
سوم : واژگان هندی درگويش آبادان، چيزی بيش از آنی است، که دراين کتاب می بينيد. تعدادی ازاين واژگان، درآبادان قديم به کارمی رفت...طبعا گِردآوردن آنها، لطف چندانی ايجاد نمی کرد ازاين رو آنها را اضافه نکرديم. ولی دراين ميان، اصطلاحات يا لغاتی بودند که حد فاصل بين نسل قديم وجديداند مانند «برساتی» به معنای «بارانی»! ازآن گذشته فيلم پرخاطره ِبرسات، به معنای «باران» هنوز در ياد وخاطره هردونسل باقيست! فيلمی که بارها
اکران شد و هردو «نسل» شاهدش بودند. همچو مواردی، جايگاه خود را در دراين کتاب، حفظ کرده اند.
چهارم : تقريبا دو الی سه درصد از واژگان هندی موجود دراين کتاب، با ابهام وترديد همراه بودند. برای ريشه يابی اين کلمات که تعداد آنها ازانگشتان دست تجاوز نمی کرد، مُستندات کافی به دست نيامد. دليل آنهم، عاميانه بودن آنها بود. درانگليسی به اين نوع واژه ها، سلنگ (slang) می گويند. مانند دوبه! مشخص نمودن ريشه همچو کلماتی کار چندان آسانی به نظر نمی رسد، چون درهيچ يک ازلغتنامه های معتبر، ردپای آنها به چشم نمی خورد مثلا همين واژه «دوبه»، نه درمنابع فارسی ديده شد نه در منابع عربی، ونه حتی انگليسی! ما، درمورد همچو کلماتی با قيد
احتياط پيش رفته ايم، ودرهمان جا «ابرازترديد» کرده ايم وعدم اطمينان خود را نشان داده ايم.
پنجم : ما برای پيشگفتارکتاب حاضر، مطلبی از پيشگفتار کتاب اصلی، يعنی کتاب «فرهنگ اصطلاحات آبادان» را برگزيده ايم.
اين کتاب قراراست درآينده نه چندان نزديک! مثلا به زيورچاپ آراسته شود! شايد درخوشبينانه ترين حالت، بتوان بهار91 را به خوانندگان عزيز مژده داد! نيازبه يادآوری است که مطالبِ اين کتاب درآن نيامده است واحتمالا به چاپ دوم آن خواهد کشيد. از آن جهت که مباجث اين پيشگفتاربا مطالب اين مجموعه همخوانی دارد، آن را مناسب و هماهنگ تشخيص داديم. تشريحی است از زبانهای رايج و مورد استفاده درآبادان ازديد زبانشناسی وتاريخ!