«فرهنگ اصطلاحات آبادان» از تدوين انبوهِ فيش هايی که ازسال هشتاد ودو به اين سو گِرد آمده بود، شکل گرفت. هرچند اين فرهنگ، صرفا محدود به آبادان وخرمشهر نمی‌ شود بلکه شامل اغلب شهرهای جنوب غربی خوزستان نيزمی ‌گردد. همان طورکه می دانيد، بافت اين منطقه با توجه به فيلد شناخته شده شباهتهای زيادی به هم يافته ودرمجموع، وجوهِ مشترکِ متعددی را فراهم آورده است. يک وجه ازاين وجوه، وجه زبانی اين ماجراست. حضور«يکصد ساله» انگليسي ها درآبادان، ازآن يک شهر«مهاجرپذير» ساخت. شهری که قوميت های زيادی به اميد زندگی بهتر، در آن پای گذاردند. اينک، حاصلِ آن، اين شد. شهر«هفتاد و دو ملت»! اين شهر با يک ترکيبِ فرهنگی بسيار نادرومنحصربه فرد به زندگی خود ادامه داد هرچند اين فرهنگِ چند وجهی، تدريجا به يک فرهنگ مشترک تبديل شد.

آبادان، بدون ترديد نمونه‌ای بسيار جالب از«وامگيری» زبانی است. نه فقط زبان انگليسی بلکه تمام زبان ها يا لهَجه هايی  که در تکوينِ مولفه‌ های آن دست داشته‌اند، در تشکيل اين بدنه موثربوده اند. براستی چرا هيچ کس از «زبان هندی» حرفی به ميان نمی ‌آورد؟  درحالی که هندی، موثرين زبان خارجی  بعد از انگليسی است البته زبان «برمه» ای، تاثيری براين ماجرا نداشته است. چون همانطور که می دانيد، برمه ای ها برخلاف هنديها ارتباط گسترده ای با مردم آبادان نداشتند، آنها تقريبا در يک جامعه «بسته» زندگی می کردند وخود را از آميزش واختلاط با مردم، دور نگاه می داشتند. بسيار مايل بودم فراغت بيشتری می داشتم تا نمودارهای دقيقتری ازتاثير زبانهای خارجی تهيه می ‌کردم. البته شناسايی اين تاثيرات و يا هرعامل موثرديگر در چارچوب نمودارهای رايج نمی ‌گنجد. در همچو وضعی، بايد از مقالات تحليلی زبان ‌شناسان نيز بهره بُرد، تا به نتايج دقيقتری رسيد. درچنين شرايطی، بيشتر خواسته‌ام راه ناهموار را برای ديگران هموارساخته باشم. بی ‌شک فضای تحقيق برای بسياری از پژوهشگران همچنان باز است.

شيوه مطالعه اين فرهنگ

ما برای مطالعه اين فرهنگ توسط مخاطبان کتاب، از روشی «علمی» و درعين حال ساده ای سود برده‌ايم، که برای همگان براحتی قابل استفاده است ... ابتدا ماده مورد نظر را با حروف سياه به عنوان يک «مَدخَل» جداگانه آورده‌ايم. سپس با حرکت‌ گذاری، نحوه تلفـظ آن را نشان داده‌ايم. گاه، تلفـظ پاره ای از لغات، عليرغم حرکت گذاری، رسا به نظر نمی ‌رسيده، در اين وضعيتِ خاص، از کلمهِ «همﹾآوا» یِ ديگری به عنوان مُدل استفاده کرده‌ايم. مثلا درمورد کلمه کوچ coach علاوه برحرکت گذاری، آمده ايم وعبارتِ «بروزن موج» را هم اضافه نموده‌ايم. اقداماتی از اين دست، مخاطب را مطمئن می سازد که به تلفظ صحيح «ماده» مورد نظر دست يافته است.

علاوه برآن، جهت تخمين دايره معنايی هراصطلاح، از مثالهايی در پايين همان مَدخل، استفاده کرده‌ايم. اين مثالها کاربردِ اصطلاحات مورد نظر را روشنتر می‌ سازد. بنابراين به خوانندگان توصيه می‌ شود مفهوم خاص هر«ماده» را در متن مثالهای ارائه شده جستجو کنند. اين گونه جمله های تمثيلی  که جهت مثال آورده شده اند، در ميان دو «ابرو» يا پرانتز جای داده شده اند.

مورد بعدی، تفاوت در«تلفظ» يک واژه انگليسی درآبادان است. بديهی است که واژگان هر زبان، بر اثر جريان انتقال به زبان ديگر، دستخوش تغييراتی درنحوه تلفظ خود می ‌گردند. ازاين رو تفاوتهای احتمالی، نبايست باعث ترديد در ريشه ‌يابی بعضی ازواژگان بيگانه شوند! مانند «رام سِيد» که دراصل، «رانگ سايد» (wrong  side) بوده است.

صرف نظراز تفاوتهای «آوايی»، خوانندگان بايد مراقب تفاوتهای مفهومی نيز باشند. مثلا واژه آرتيس در آبادان، صرفا به معنای بازيگر سينماست، درحالی که درزبان انگليسی، عمدتا به معنای هنرمند است به عنوان مثال «نقاش» هم نوعی آرتيست است يا مثلا واژه agent که درانگليسی کلا به معنای «نماينده» است، در حالی که درآبادان، صرفا به معنای «پاسبان» است. يعنی دقيقا همان چيزی که ما به نام «آجان» می شناسيم!

همان طورکه متوجه شده‌ايد، در لابلای متن، گاه وبيگاه توجه خواننده را به چند کتاب مشخص ارجاع داده‌ايم، که عبارت است از: «آبادان، نفت و ديگرهيچ»، «فولکلور آبادان» وغيره! اين کتابها همان گونه که اشاره شد، از نگارنده يا مولف است. در اين خصوص بايد يادآور شويم که کتابهای مذکور، نقدا در بازاروجود ندارند بلکه درحال تاليف ‌اند و به زودی در دسترس علاقمندان قرار خواهند گرفت. بديهی است که خوانندگان کتاب جهت دريافتِ اطلاعات بيشترمی توانند بعدها به عنوان رفرنس مراجعه‌ای به آنها داشته باشند.

باتوجه به بافت ترکيبی آبادان وخرمشهر، اقوام متعددی درتکوين گويش اين دوشهر سهم داشته‌اند. اگرما، مثلا درجايی گفته باشيم که بوشهريها اين «طور» تلفظ می کنند، منظور، شهروندان شهرستان بوشهر نيست، بلکه قصد ما، بوشهريهای مقيم آبادان است. در مورد ساير اقوام نيز، وضع به همين صورت است. به عنوان مثال اگر درمتن کتاب گفته شود که عربها به «hospital»، اسبيتارمی گويند، قصدوغرض، اعرابِ بومی آبادان است ولاغير! ملاحظه موارد فوق بشکل فراگير می ‌تواند خوانندهِ کتاب را مطمئن سازد که تمام جوانبِ فنی اين فرهنگ را دريافته است. اين دقيقا همان چيزی است که مولف انتظارش را داشته است.

نکته ديگر اين است که کتاب حاضر در دو جلد، تدوين شده است. جلد اول، همانست که دردست داريد و شامل لغات و اصطلاحات رايج در آبادان وچند شهر پيرامون آن است.

       جلد دوم، که شامل «اَعلام» تاريخی و جغرافيايی است، در آينده منتشر خواهد شد، اگرمثلا روبروی واژه ای  چنين نوشتيم : «نگا: اَعلام». قصدمان، «ارجاع» خواننده به جلد بعدی جهت «دريافت» اطلاعات بيشتر، پيرامون ماده مذکوراست. يادآوری: کلمه «نگا:»، مخففِ عبارتِ «نگاه کنيد» است، تا خواننده درمتن کتاب، ازيک ماده به ماده ديگر جابجا شود مثلا:

عروسيه، «نگا: اوراسيه». (ORC) وغيره !

 

 

      نگاهی به عناصر زبانی

عناصرزبانی درگويش آبادان؛ کاملا شناخته شده اند. ولی حجم آنها به درستی تخمين زده نشده است. برهمگان مشخص است که چهاربخش يا سکتورزبانی، در اين گويش دخالت دارند :

    اول، زبان عربی که زبان مبنا يا«پايه» درگويش مذکوراست.

لطفاً نمودار«حجم عناصرزبانی» را درصفحات آتی کتاب  ببينيد.

همانطورکه می دانيد عربی، زبان بومی آبادان است دقيقا مانند زبان سرخپوستهای آمريکا، پيش ازورودِ مهاجرينِ«تازه واردِ» غربی به آنجا!... در«نموداری» که دراختيارداريد، سهم زبان عَرَبی به صورت «تقريبی» ، تخمين زده شده است. اين تخمين براساسِ «بسامدِ» واژگانِ عربی موجود درگويش آبادانی اتخاذ شده است. البته بايد لهجه های وابسته به آن را نيز در نظر داشته باشيم. مانند لهجه عربی ِ«بومی» آبادان، لهجه عربی «عراقی» ولهجه عربی ِ«خليجی»[1]، که اين سه «لهجه» ، کمابيش درتکوين عنصر«اصلی»، که همان «زبان بومی» اين شهر باشد دخالت داشته اند. آميزش اين چند لهجه، يک لهجه ميانگين برای زبان «عربی رايج» ايجاد نموده است. همان طور که در نمودار می بينيد، ثلث پيکره گويش آبادانی، به زبان عربی اختصاص داده شده است. نيازبه ياد آوری است که اعراب بومی آبادان، پيش از«کشف نفت»، ازراه کشاورزی، ماهيگيری وتجارت با کشورهای عربی همسايه، روزگار می گذراندند. وطبعا اززبان ولهجه آنان به خوبی تاثير پذيرفته اند. اين تاثيرپذيریِ «متقابل» درمبادلاتِ «تجاری» ميان مردم بصره وآبادان، و همچنين در روابط  فی مابين، بويژه درزمان شيخ خزعل کاملا مشهود است.

     دوم، زبان فارسی ولهجه های وابسته به آن است. پس از شکل گيری شهرآبادان، قوميتهای متعددی ازمردم جهت کارو درآمد به اين شهر سرازيرشدند. مهمترين آنها بوشهريها، لرها، کردها وبلوچها بودند. هرچند ، نخواسته ايم ساير قوميتها را ناديده

بگيريم ولی لهجه های اصلی تاثيرگذار، همانی است که بدانها اشاره شد ولاغير!

       سوم، زبان هندی و لهجه های وابسته بدان است. مانند لهجه اردو«زبان فعلی مردم پاکستان» ولهجه بنگالی «زبان فعلی مردم بنگلادش»... همانگونه که می دانيد بنگلادش و پاکستان سابقا جزيی از خاک کشورهند بودند. درواقع  بعد از استقلالشان ازهند بود که لهجه بنگالی، تبديل به يک زبان «مستقل» شد. درمورد پاکستان نيز وضع به همين صورت بود. زبان اردو قبل ازاسقلال پاکستان، يک گويش وابسته به آن منطقه بود. ولی پس ازاستقلال سياسی، با فارسی درآميخت وزبان اُردو از آن متولد شد و به تدريج رشد کرد تا بدين جا رسيد. بنابراين وقتی اززبان هندی سخن به ميان آورده می شود، نبايد ازلهجه های وابسته به آن غفلت نمود و ناديده شان گرفت.

       چهارم، زبان انگليسی و«لهجه» های وابسته به آن است.

البته برای ما، لهجه های اين زبان، چندان «محسوس» نبوده و نيست! ولی نبايد فراموش کرد که چندين کشور، مانند ايرلند، ولز، اسکاتلند وغيره.. جزيی ازهمين «بريتانيای کبير» بوده اند!

     پنجم، زبانهای متفرقه ای است که چندان تاثيری درتکوين گويش آبادانی نداشتند، مانند هلندی، برمه ای، چينی وغيره ... برای همين، اشاره ای به «تاثير»آنها دراين«نمودار» نشده است.

آنچه که می توان صراحتا بدان «اشاره» داشت درچهار سِکتور،

طبق نمودارموجود، قابل طرح است. نيازبه يادآوری است که اين نمودار، براساس «بَسامَد» های رايج درگويش آبادان تهيه شده است ولی ازنظر رياضی، جنبه ای تقريبی دارد.

براساس همين نمودار، می توان «درصد» زير را برای حجم واژگان «رايج» درگويش «کنونی» آبادان درنظرگرفت:

1. زبان فارسی ولهجه های وابسته به آن، تقريبا: 30 درصد.

2. زبان انگليسی ولهجه های وابسته به آن، تقريبا: 30 درصد.

3. زبان عربی ولهجه های وابسته به آن، تقريبا: 30 درصد.

4. زبان هندی و لهجه های وابسته به آن، تقريبا: 10 درصد.

نمودارصفحه بعد را ببينيد و باهم مقايسه کنيد. همانطورکه اشاره شد، اين نمودار براساس «بسامد» واژگانی تنظيم شده است.

 

نحوه گردآوری اين مجموعه

معمولا برای تهيه همچو مراجعی از«روش ميدانی» که در زبانشناسی، بسيارمعمول است، استفاده می ‌شود. شيوه رايج جهت تاليف اين کتاب نيز همين بوده است. در روش «ميدانی» همان گونه که می ‌دانيد، اساس تحقيق، بر استخراج نمونه‌های موجود، آن هم به صورت زنده است. مولف جهت استخراج لغات و اصطلاحات رايج، از افرادی که به شکل داوطلبانه اعلام همکاری نموده‌اند، بهره بُرده است. ليست اين همکاران دربخش «سپاسنامه» آمده است. به عنوان مثال اصطلاحاتِ مربوط به البسه، از زبان يک خياط قديمی، و اصطلاحات مربوط به کشتيرانی از زبان يک ناخدای بازنشسته استخراج شده است. وضعيت ْ در ساير موارد نيز به همين منوال بوده است. مثلا برای دستيابی به نامهای انواع «ماهی» و ساير جانداران دريايی، از يک کارمند شيلات کمک گرفته شد. ولی برای دستيابی به نام «محلی» همين موارد، ناچار شديم ازماهی فروشان بومی استمداد بجوييم.

درسايرموارد نيز، ازهمين سبک و رَوش بهره برده‌ايم. اصطلاحات مربوط به نفت را از متخصصان همين صنعت، و اصطلاحات مربوط به ساير موارد را ازکارشناسان همان رشته به دست آورده ايم. هر چند پاره‌ای ازنامها وعباراتِ مُصطلح آنچنان دستخوش تغيير و تحول شده‌اند که بدون توضيحات فنی باوراندَنِ شان، آسان وراحت به نظر نمی ‌رسيد!

ما همچنين ازنمايندگانِ تمام صنفها و حرفه‌ها در تاليف اين مجموعه استفاده نموده ايم. از ميان اين داوطلبان، افرادی بوده اند که انتظار آن همه آگاهی و تجربه از آنان نمی ‌رفت! مثلا سرايدارمسجد يا دستفروشِ ساده‌ای که پس ازآشنايی با آنها پی برديم که چه گنجينه عظيمی با خود، به همراه داشته‌اند. يکی از آنان عبدالزهرا اسماعيلی، آشپز مخصوص انگليسيها بود که چندين سال پيش به ديار باقی شتافت... وديگری حمزه مالکی است که به عنوان باغبان، زندگی خود را در منازل ويلايی شرکت نفت سپری نموده بود.

 


[1]  میانگین لهجه عربی رايج درحوزه کشورهای عربی خليج فارس